تبليغاتX
دشمن خويش

به نام خدا که همه چیز متعلق به اوست

یک سال گذشت ، در این یک سال روزهای تلخ و شیرین بسیاری داشتم ، روزهایی که حتی فکر کردن به آنها هم با اشک ها و لبخندهایم همراه است ، کاش همیشه خوب بودم ، کاش تحمل داشتم ، کاش می توانستم تمام روزهای رفته ی عمرم را باور کنم.

خدایا می خواهم امسال سال تو باشد ، سالی برای با تو بودن و برای عزیزان تو بودن ... خدایا می خواهم امسال کمتر اشتباه کنم ، می خواهم روزهای رفته را تا جایی که می توانم جبران کنم ، می خواهم خوب باشم. خدایا امیدوارم مرا ببخشی ، امیدوارم بندگانت نیز مراببخشند .

سال نوی همه ی شما مبارک ، برایتان از خداوند بهترین ها را آرزومندم

پی نوشت : بیایید به یاد  تمام کسانی باشیم که خدا بیشتر از ما دوستشان داشت ، آنهایی که جای خالیشان هیچ گاه برایمان پر نمی شود و برایشان فاتحه ای بخوانیم

+ نوشته شده توسط دشمن خويش در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 11:16 |

به نام خدا

(۱) : قدیم  اعراب هنگامی که خونی ریخته می شد قبیله موظف بود احقاق خون کند و تا آن زمان پرچم سرخی بر بالای منزل می گذاشتند تا معلوم شود انتقام خون را نگرفته اند ...هنوز هم پرچم سرخ بر بالای حرم امام حسین (ع) است... و تا زمانی که هست شیعه نباید سرش را بالا کند

(۲) : دلم نیامد از هفتاد و دو مرد واقعی نگویم ، تمام روز عاشورا را خدا چه کشیده است اینکه ببینی عزیزترین هایت اینگونه جانشان را نه برای نانشان و نامشان برای ایمانشان می دهند چقدر سخت و شیرین است ... و چقدر زجر کشید خدا حتما ، وقتی دید در طرف دیگر باز هم بندگانش هستند که نباید می بودند و همیشه ی تاریخ انگار خوبها کمترینند....

(۳) : و چه فرزندان خوبی بودند برای پدر و چه معلمان بزرگی بودند برای ما ، امام حسین (ع) ، حضرت عباس (ع) و حضرت زینب (س) ، و چقدر جمله ی حضرت زینب (س) را در پاسخ به یزید دوست دارم : ما رایت الا جمیلا  "به جز زیبایی چیزی ندیدم"

+ نوشته شده توسط دشمن خويش در چهارشنبه هجدهم دی 1387 و ساعت 18:41 |

به نام او که دلیل بودنم هم اوست

چند شب پیش برای کاری در آمدم بیرون ماشین ها کمتر از انگشتان دست و آدمها کمتر از ماشین ها و زمین لغزنده ی لغزنده دمای هوا هم نمی دانم ، اما به گفته ی هوا شناسی زیر صفر و مغازه ها زودتر از موعد همیشگی شان بسته بودند در راه با خودم بلند بلند فکر می کردم که یک دفعه زیر پایم خالی شد سر خوردم اما نیفتادم ناخودآگاه یاد این بیت شعر حافظ افتادم :

"دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای      فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد"

با خودم گفتم جاده ی عمرمان ناهموارتر از آن است که بتوانیم قدمی بی او برداریم ، کاش می توانستیم کاری کنیم که او را از خود ناراحت نکنیم خدایا کمی تحمل کنی " آدم " می شوم

+ نوشته شده توسط دشمن خويش در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 17:58 |
   

به نام او که همیشگی است

او را دیر یافتم و تو را دیرتر ... وقتی داشتم می رسیدم ، تو وسایلت را برداشته بودی ، چمدانت را بسته بودی و رفته بودی و من حتی یک بار هم فرصت نکردم که ببینمت و ما نگاهمان و کلاممان حتی یک بار هم با هم تلاقی نکرد.

و او ... او هنوز هم باور ندارد نیستی که وجودت برایش تکیه گاهی بود و من؟!!! ... چقدر حسرت می خورم که زمان اجازه نداد که ببینمت و بشناسمت ، و من در حسرت دیدن ات و حتما حرفهایت در روزی که باید باشی ...دوستت دارم ، باورش شاید برای آدمهای این دنیایی سخت باشد ، اما نه برای تو که دیگر اینجایی نیستی و درگیر معادلات این دنیایی نیستی ...

از هدیه ات که مانند جانت نگهداری کردی مانند جانم نگهداری خواهم کرد

+ نوشته شده توسط دشمن خويش در یکشنبه هشتم دی 1387 و ساعت 18:43 |
 

به نام خالق انسان

امروز را دوست دارم نه به خاطر اینکه تولدم است به خاطر اینکه احساس می کنم مسئولیتم بر روی زمین از اینجا شروع شده است همان مسئولیت و امانتی که انسان پذیرفت ، به قول مرحوم شریعتی :"ساختن خویشتن خدایی خویش". امروز به این فکر کردم که در سال گذشته چقدر موفق بودم : در کار ، در درس ، در زندگی شخصی و...

این چند وقت اخیر چیزهای زیادی یاد گرفتم احساس می کنم باید دقیق تر  باشم و از زمان بیشتر استفاده کنم احساس می کنم باید تغییر کنم و عادات بد را هم ترک!

پی نوشت : امسال خیلی ها را ناراحت کردم امیدوارم ببخشند و خیلی ها هم در حقم... بی خیال ... همه را می بخشم به امید اینکه خدا هم مرا ببخشد

+ نوشته شده توسط دشمن خويش در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 و ساعت 11:14 |
به نام خدا

نا شناس : ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شنوند ، عجب قصه ی تلخی است عادت

+ نوشته شده توسط دشمن خويش در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 20:31 |